|
|
|||||||||
|
«اي اباخالد! به خدا سوگند بندهاي ما را دوست ندارد و از ما پيروي نكند تا اينكه خدا قلبش را پاكيزه كرده باشد و خدا قلب بندهاي را پاكيزه نميكند تا اينكه تسليم محض ما شده و با ما آشتي كرده باشد. پس چون با ما از در آشتي درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخيز ايمنش سازد».
|
|
حضرت صادق(ع) خطاب به ابن سنان فرمودند:
|
|
سؤال اساسی این است که آیا این اهداف و آرمانهای آخرین فرستادة خدا در زمین محقق شده است؟ آرمانهای اخروی مثل عبودیت و یقین و سعادت از این بحث بیروناند. سنخ آرمانهای شمرده شده همه زمینی و این جهانی هستند ولو وجهة آسمانی دارند و مقدمة آن جهانی شدن باشند.
|

ولادت
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي ، هشتمين خليفه عباسي ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي نهاد ، او را از ميان بردارند بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي.
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد
سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد

به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد
سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست
و بهترين منتظر، منتظر توست
مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:
گر عشقى هست و عاشقى
نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم
در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند
ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان
ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم.
خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم
.jpg)
یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست.
سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ، می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم. از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.
خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.
چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می ترسم. می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده. ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من !
نیستی و ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می کنند؟ چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می کنند؟
روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه ی زخمی ام را مرهمی باشم. می دانی چه آمد؟ یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....
نه غم می خورم، نه غم می خورم بخاطر روزهایی که نبوده ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. نبوده ای تا ندای مظلوم را بشنوی و ظالم را نابود سازی.
غم می خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده ام و با گناه شب شده اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره هها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده ام.«بهترین روز» اما براستی جز جهل نبود بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می آید؟ کی می شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.
«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»
با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می کشم.
دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی اش ایمان می آورد....

رفته بودم يك شبى در مجلسى***در ميان جمع مردم حرف خوبى زد كسى
گفت: آقا گر بپرسند كافران***پس چه شكلى است قامت آقايتان
ما چه گوئيم در جواب آقاى من***چهره بنما بر رخ اعماى من
البته ما خود مقصر بوده ايم***تاكنون اين چهره را نى ديده ايم(نديده ام)
روى زيباى تو يك فرزانه است***ديدنش از بهر من افسانه است
گرچه من روى تورا نى ديده ام***وصف آن زيبا رخت بشنيده ام
هركسى از من بپرسد يك زمان***بر كه ماند چهره آقايتان
من بگويم يوسف زهراست او***چهره اش چون سيد بطحاست او
گونه ها سرخ است و ابروها سياه***قامتش افراشته صورت چو ماه
حال زيبايى به لب دارد گلم***مى شود روشن زديدارش دلم
خُلق او نرم و نگاهش مهربان***مى نشيند گفته اش بر دل به جان
كى شود محدود او اندرز زمان***يا شود محصور او اندر مكان
عالم اندر دست او باشد همه***او ندارد قدر خَرْدل واهمه
توپ و تانك و بمبهاى سهمگين***ژ3 و سيمنيوف و بحرى زِ مين
اين همه انبارهاى بى نظير***در يد والاى او باشد اسير
قدرتش را كى توانى وصف نمود***قدرت او را كسى واصف نبود
علائم ظهور
وقت ظهور امام مهدي(عج) براي هيچكس جز خداوند متعال معلوم نيست، و كساني كه وقت ظهور را تعيين ميكنند، دروغگو شمرده شدهاند. ولي علايم و نشانههاي بسياري براي ظهور آنحضرت در كتابهاي حديث ثبت شده است كه ذكر تمام آنها مجال مفصل لازم دارد. علائم ظهور به دو دستة كلّي تقسيم ميشوند: علائم حتمي و علائم غيرحتمي. چنانكه فضيلبن يسار از امام باقر(ع) روايت كرده كه فرمود: نشانههاي ظهور دو دستهاند: يكي نشانهاي غيرحتمي و ديگر نشانههاي حتمي، خروج سفياني از نشانههاي حتمي است كه راهي جز آن نيست؟ منظور از علائم حتمي آن است كه به هيچ قيد و شرطي مشروط نيست و قبل از ظهور بايد واقع شود، و مقصود از علايم غيرحتمي آن است كه حوادثي به طور مطلق و حتم از نشانههاي ظهور نيست. بلكه مشروط به شرطي است كه اگر آن شرط تحقق يابد مشروط نيز محقّق است. علائم غيرحتمي بسيارند كه در بيان آنها به يك روايت، از امام صادق(ع) اكتفا ميكنيم. امام صادق(ع) براي يكي از ياران خود علائم آخر الزمان را چنين بر ميشمرند: 1) حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند. 2) ظلم و ستم فراگير شده است. 3) كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نميشود. 4) بچهها به بزرگان احترام نميگذارند. 5) قطع پيوند خويشاوندي شود. 6) انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع نميشود. 7) كسي كه امر به معروف ميكند خوار و ذليل است. 8) همسايه، همسايه خود را اذيت ميكند. 9) سوگندهاي دروغ به خدا بسيار گردد. 10) ستم و تجاوز شايع شده است. 11) نماز را سبك شمارند. 12) همّ و هدف مردم شكم و شهوتشان است. و امّا علايم حتميالوقوع: امام صادق(ع) فرمود: پيش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمي است: يماني، سفياني، صيحه آسماني، قتل نفس زكيّه، و فرو رفتن در بيابان. اينها اجمالي از علائم ظهور امام زمان(عج) است كه بيان شد. از پيامبراكرم(ص) نيز روايت شده است كه فرمود: ده چيز است كه پيش از قيامت حتماً به وقوع خواهد پيوست: سفياني، دجال، دخان، دابّه، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي، خسوف در مشرق، خسوف در جزيره العرب، و آتشي كه از مركز عدن شعله ميكشد و مردم را به سوي بيابان محشر هدايت ميكند... اين بود مختصري از علائم و نشانههاي ظهور. براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه ميتوانيد به كتابهاي كمالالدّين و تمام النعمه و كتاب غيبت نعماني و بحارالانوار، جلد 52 و كتاب غيبت شيخ طوسي مراجعه نمائيد.
نام امام زمان(عج) در قرآن
عده اي مي گويند چرا نام امام زمان (ع) صريحاَ درقران برده نشده است. پاسخ اين است كه گويا معرفي اولياء الهي كه امت بايد از آنها پيروي كند فقط يك راه دارد و آن اين است كه نام آنان در كتاب آسماني برده شود ، در صورتي كه اگر به خود قرآن مراجعه كنيم خواهيم ديد ، كه قرآن به سه طريق شخصيتهاي الهي را معرفي نموده است . 1 ـ معرفي با اسم پيامبر گرامي در انجيل از طريق اسم براي آيندگان معرفي شده است. الف : و مبشراَ برسول ياتي من بعدي اسمه احمد (صف / 6) ب : يا داوود انا جعلناك خليفه في الارض ( صف / 26 ) ج : و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل (آل عمران / 144) 2 ـ معرفي با عدد الف : ولقد اخذ الله بني اسراييل و بعثنا منهم اثني عشر نقيباً (مائده / 12) ب : و اختار موسي قومه سبعين رجلاَ لميقاتنا (اعراف/155) 3 ـ معرفي با صفت كه يكي از طرق معرفي شخصيتهاي الهي است و وجود مبارك امامان (ع) از اين طريق نيز معرفي شده اند. الف:الذين يتبعون الرسول النبي الذي يجدونه مكنوناَ عندهم في التوراه و الانجيل يامرهم بالمعروف و ينههم عن المنكر . . . (اعراف / 157) كه در اين آيه حضرت محمد (ص) با صفات دهگانه معرفي شده است. ب : اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم (نساء / 59) نتيجه اينكه اگرنام حضرت مهدي (ع) در قرآن نيست ولي صفات و خصوصيات حكومت او در قرآن وارد شده است، اصولاَ قرآن در معرفي افراد ، مصالح عالي را درنظر مي گيرد گاهي ايجاب مي كند كه افراد را با نام معرفي نمايد و گاهي مصالح ايجاب مي كند كه تنها به صفات افراد بپردازد چنان كه درباره حضرت مهدي (ع) است. آياتي كه در سوره صف و توبه ـ از انتشار و گسترش اسلام در سطح جهاني نويد مي دهد ، مانند ـ ليظهره علي الدين كله ـ اشاره به تشكيل حكومت است زيرا به تصريح مفسران اين آيه كه پيشگويي ازگسترش فراگيروهمه جانبة اسلام درسطح جهان است ، هنوز تحقق نپذيرفته است. و آيه: و لقد كتبنا في الذبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ـ اين آيه نويد مي دهد كه صالحان ، وارثان زمين خواهند بود و حكومت جهان را به دست خواهند گرفت و به اتفاق تاريخ بشر ، هنوز اين وعده الهي تحقق نيافته است. و آيه ـ قل أرايتم ان اصبح ماؤكم غوراَ فمن ياتيكم بماء معين (ملك،30) در رواياتي كه از ائمه اهل بيت (ع) به ما رسيده اين آيه به ظهور حضرت مهدي (ع) و عدل جهان گستر او تفسير شده است . از جمله در حديثي از امام باقر (ع) در تفسير اين آيه مي خوانيم : نزلت في الامام القائم (ع) يقول ان اصبح امامكم غائباَ منكم،... و الله ما جاء تأويل هذه الايه و لابد ان بحين تا ويلها . فرمود: اين آيه درباره امامي نازل شده است كه قيام به عدل الهي مي كند . . . به خدا سوگند تأويل اين آيه نيامد و سرانجام خواهد آمد بنابراين مسئله مهم ، بيان خصوصيات ديگر آن حضرت است كه افراد دل آگاه با شناخت آنها ، مهدي واقعي را از مدعيان قلابي مهدويت باز شناسند ، بخشي از اين خصوصيات در قرآن آمده كه اشاره شد به آن آيات و بخشي ديگر در اخبار و روايات آمده است.
ازدواج امام زمان(عج)
اگرچه از ظاهر بعضي روايات و ادعية معصومين، چنين استنباط شده كه آن حضرت داراي همسر و اولاد ميباشد، امّا برخي روايات كه داراي درجة اعتبار نيز هستند به فرزند نداشتن آن حضرت تصريح دارند.
به هر تقدير، اگر چه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است، امّا به روايت معتبري كه موجب اطمينان باشد دست نيافتيم، و دنبال نمودن اين موضوع لزومي ندارد، زيرا آنچه مسلّم است اينكه امام زمان(عج) در حال حيات و در غيبت كبري بسر ميبرند و هر موقع كه خداوند متعال اراده نمايد آن حضرت ظهور ميكنند و وظيفه ما در عصر غيبت، عمل به وظايف ديني و دعا جهت تسريع در امر فرج آن حضرت ميباشد.
تعيين زمان ظهور
احدي از زمان ظهور حضرت مهدي(ع) اطلاعي ندارد جز ذات اقدس پروردگار و خود حضرت مهدي(ع) وهر كس در اين زمينه مدت و زماني را معين كند يقينا كذب محض و نسبت ناروا دادن به خداوند خواهد بود و در روايات متعددهاي ائمه ما وقـّاتون( کسانی که برای ظهور، زمان تعيين می کنند) را تكذيب و آنها را لعن فرموده و به شيعيان نيز دستور تكذيب و لعن آنها را داده اند.
منبع: مركز علمي تحقيقاتي دارالعرفان
در کلاف اضطرابم سرنخی پیدا نشد
دستی از جنس خدا عقده گشای مانشد
دفن شد در سینه ام احساس زیبای وصال
خواستم طوفان کنم در عاشقی اما نشد
کوله بارم مملو از بوی غریب گریه است
هرچه کردم خنده ای در بقچه من جا نشد
بعد از این در کوچه های بی کسی پر میزنم
طفل احساسات من از خانه ای ماوا نشد
اشک هم پا میکشد از مرزهای آه من
هیچ از دل رفته ای ،مانند من تنها نشد
با نگاه آبی تو غرق احسان می شوم
قطره ای بی التفات چشم تو دریا نشد
مرهم عشق تو را بر روی بالم می کشم
ورنه بی امداد دستت هیچ بالی وا نشد
پس بزن این ابرهای تیره را ای آفتاب
قسمت دلهای کز کرده به جز سرما نشد
با طلوع آفتاب مغرب عشقت بیا
بی حضورت هرچه کردم زندگی زیبا نشد

حضرت صاحب الامر در باره غمخواری خود نسبت به ما چنین می فرماید :
« اِلی اِرتیابِ جَماعَةٍ مِنکُم فی الدّینِ وَ ما دَخَلَهُم مِنَ الشَّکِ وَ الحَیرَةِ فی وُلاةِ اَمرِهِم فَغَمُّنا ذلِکَ لَکُم لا لَنا وَسأونا فیکُم لا فینا لِأنَّ اللّهَ مَعَنا فَلا فاقَةَ بِنا اِلی غَیرِةِ وَ الحَقُّ مَعَنا فَلَن یُوحِشُنا مَن قَعَدَ عَنّا وَ نَحنُ صَنا ئعُ رَبِّنا وَ الخَلقُ بَعدُ صَنائِعُنا »
« به من رسیده است که که گروهی از شما در دین به تردید افتاده ، در دل نسبت به اولیای امر خود به شک و حیرت دچار شده اید و این امر مایه غم ما به خاطر شما شد ، نه بخاطر خودمان در باره شما ناراحت شدیم نه درباره خودمان ، زیرا که خداوند با ماست ، پس نیازی به غیر از او برای ما نیست و حق با ماست ؛ لذا به هیچ وجه کسانی که از ما دست بردارند ، ما را به وحشت نمی اندازند . ما صنایع و ساخته شدگان خدائیم و خلق صنایع ما هستند . » ( 1 )
همانگونه که ملاحظه می فرمائید حضرت ما را برای خودمان و با توجه به ابعاد وجودی بی نهایت مان دوست دارند ، نه برای خودش و نه بخاطر نیازش به ما که عین اتصال به غنی مطلق و مظهر اوست .
این نوع خواستن و محبت عمیق ترین و زیباترین و خالص ترین نوع خواستن و محبت است زیرا در آن ، هیچ نوع شائبه نیاز و خود خواهی وجود ندارد .
و........ امیدواریم همه ما این محبت را درک کنیم و از خداوند و خود حضرت بخواهیم که دست عنایتشان را همیشه بر سر ما مستدام بدارند تا مبادا بر اثر کبر و غرور اعمالی انجام بدهیم که خدای ناکرده آن حضرت از دست ما غمگین شوند .
1 . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 178
چه انتظار عجیبی...
تو بین منتظران هم.
عزیز من چه غریبی
عجیب تر که چه آسان ندیدنت شده عادت
چه بیخیال نشستیم
نه کوشش نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی...
امام مهدی ( علیه السلاة و السلام ) : « وَ لَو اَنّ اَشیاعَنا وَفقَهُم اللّهَ لِطاعَتهِ عَلَی اجتِماعِ مِنَ القُلوبِ فی الوَفاءِ بِلعَهدِ عَلیهِم لَما تاخَّرَ عَنهُمُ الیُمنُ بِلِقائِنا وَ تَعَجَّلَت لَهُمُ السَّعادَهَ بِمُشاهَدَتِنا عَلَی حَقِّ المَعرِفَهِ وَ صِدقِها مِنهُم »
اگر چنانچه شیعیان ما که خداوند بر انجام طاعت خویش آنها را موفق گرداند ؛ در راه وفای به عهد و پیمانی که بر دوش دارند ؛ همدل می شدند ؛ میمنت دیدار ما از ایشان به تآخیر نمی افتاد و سعادت مشاهده ما همراه با حق معرفت و صداقت نصیبشان می شد .
علامه مجلسی ، بحار الانوار ، ج 53 ، ص 177
پیمان ولایت و اطاعت
وفای به عهد و پیمان ، نکته ای نا آشنا نیست . همه انسانها وفای به عهد و پیمان را دوست دارند و به وفاداران به دیده تکریم می نگرند .
امام زمان ( علیه السلام ) ، خلیفه اللهی است که همگان با او پیمان عهد و وفا داریم ، چنانچه در حدیث قدسی شریفی آمده است : « حکومت مهدی ( عج ) همان دولت الهی است که بنی آدم در عالم با او عهد و پیمان بسته اند تا از فرمانبرداران آن حضرت باشند »
نکته قابل توجه این است که امام زمان ( روحی فداه ) توفیق دیدار و ملاقات خویش را وابسته به همدلی شیعیان در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند ، نموده است و این عهد و پیمان ، چیزی نیست مگر عهد و پیمان فرمانبرداری و ولایت پذیری . ،
آری ، اگر عموم شیعیان بر آن همدلی و متفق شوند ، لحظه ای از توفیق دیدار حضرتش محروم و مهجور نمی مانند .
شیرازی ، موسوعه الکلمه ، ج1 ، ص94
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
زملک تا ملکوتش حجاب بردارد
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
عصر يك جمعه دلگير،
دلم گفت: بگويم، بنويسم
كه چرا عشق به انسان نرسيدست،
چرا آب به انسان نرسيدست،
و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد،
بنويسد كه هنوزم كه هنوز است،
چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست و
چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست
عصر اين جمعه دلگير،
وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس
كجايي گل نرگس؟


«......هُم مِن خَشیَةِ اللَّهِ مُشفِقُونَ، یَدعُونَ بالشَّهادةِ وَ یَتَمَنَّونَ اَن یّقتَلَوا فِی سَبیلِ اللَّهِ 2» خوف و خشیت خدا ، قلوبشان را پر کرده است . ، شهادت را می طلبند و آرزو دارند که در راه خدا کشته شوند »
1 شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 476 2 . سیدبن طاووس ، الملاحم ، ص 52
جوان گرائی و شهادت طلبی
جوانانی پر شور و پر نشاط که در همان جوانی ره صد ساله را پیموده اند و به نهایت درجه توحید و معرفت خدا رسیده اند . « رجَال عَرَّفُوا اللَّهِ حقَّ مَعرِفَتِهِ » رادمردانی که خدا را آنگونه که باید ، شناخته اند . جوانانی پر توان و پر انرژی که هر کدامشان از توان و نیروی 40 مرد برخوردار گشته و به اوج قدرت و صلابت روحی دست یافته اند . جوانانی در اوج ایمان و تقوا که خوف و خشیت الهی قلوبشان را لبریز کرده و به نهایت درجه شهود و شهادت نزدیک گردانیده است . از این رو همواره طالب شهادتند و مهمترین آرزویشان این است که در راه خدا و در رکاب امام زمانشان به شهادت نائل شوند : « امامشان را در میان گیرند و جان خویش را در جنگ ها سپر و پناه او سازند و هر چه را اشاره کند ، با جان و دل انجام دهند ....... همانان که آرزومند شهادتند و تمنایشان از خدا ( شهادت در راه او ) است ...... و خداوند به دست آنان ، امام حق را یاری فرماید . 2
1. نعمانی ، الغیبه ، ص 1170 2. سید بن طاووس ، الملاحم ، ص52
سؤالي ساده دارم از حضورت
من آيا زندهام وقت ظهورت؟
اگر تو آمدي، من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم كن دوباره جان بگيرم
بيايم در حضور تو بميرم

گفتم شبی به مهدی، از تو نگاه خواهم
گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم

فقط یک بار خداوند زندگی را به تو هدیه می کند
اما در سرایی دیگر همواره خواهی بود
اگر این فرصت یک باره را از دست دهی
چه خواهی کرد؟
گر چه یک بار به دنیا می ایی
اما یادت باشد که هر صبح تولدی دویاره است

مولای من :غم تو را به چه مانند کنم؟
به شکستندل قناری
به سوختن پر پروانه
به گریستن چشم شادی
به اشک چشم شمع
غم تو را به چه مانند کنم؟
که دردناک تر از ان است
ما را در سترک خود سهمی ده
که سخت پریشانم![]()
ای منتظر غمگین نباش،قدری تحمل بیشتر
گردی بپاشد در افق گویا سواری می زسد![]()
